غم رفتن

جمعه 28 مهر 1396
18:47
علی ناصری

يه روز ديدم که عشقم اسم منو صدا کرد

دستاموگرفت تودستاش تو چشمام نگاه کرد

گفت خداحافظ من رفتم دستای منو رهاکرد

گفت گله دارم از زمونه که منو ازتوجداکرد

گفت اين زمونه ی نامردمنومجبورم کرد

منم اشکام ميباريد فقط ميگفتم که برگرد

اما رفت و ميدونم پيش من برنمی گرده

اي خداببين غم دوريش باقلبم چيکارکرده

رفت و منوتنهاگذاشت بااين دل شکسته

انگارکه تمام غم هاي دنياتودل من نشسته

غم عشقش پيرم کردببين موهای سرم سفيده

خدايادلم خون شده ديگه جونم به لبم رسيده

توی اين نفس های آخرخدايابرس به دادم

هرشب به يادش باچشمای خونی ميخوابم

ديگه نفس های آخرمه دارم جون ميسپارم

به فريادم برس ای خدا جزتوکسی رو ندارم

منبع:www.alinaseri.ir


کانال جدیدترین اشعار,جملات و عکس نوشته های

علی ناصری جهت عضوشدن اینجا کلیک کنید

جهت مشاهده اشعار بیشتر اینجا کلیک کنید


[ بازدید : 1001 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
نام :
ایمیل :
آدرس وب سایت :
متن :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S
کد امنیتی : ریست تصویر
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اشعاروجملات علی ناصری است. || طراح قالب avazak.ir
ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک دانلود تک آهنگ خرید ملک در ترکیه خرید آنتی ویروس ثبت شرکت ثبت برند و لوگو اخذ کد اقتصادی ثبت تغییرات شرکت ثبت طرح صنعتی ثبت مسئولیت محدود نرم افزار حسابداری گیفت کارت اپل خرید آنتی ویروس قطعات زیربندی و راهسازی و سنگ شکن سوالات استخدامی اموزش و پرورش نوار خطر خرید فالوور اینستاگرام
بستن تبلیغات [X]